سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

152

طب در دوره صفويه ( فارسى )

حسن خراسانى كه در سال 1185 نوشته شده است مىخوانيم كه : « پدر من اجازه طبابت را از مير محمد تقى دريافت داشت و مير محمد تقى هم آن را از پدر خود مير هادى على علوى گرفته بود . من نيز اجازه خود را از مير محمد على الحسين كسب كرده‌ام » . از اين نوع اجازه‌نامه‌ها دو عدد به دست ما رسيده است كه اگرچه در قاهره نوشته شده‌اند و متعلق به ايران و يا دورهء صفويه نيستند ولى روشنگر روشى مىباشند كه در اين مورد به كار برده مىشد . يكى از اين دو گواهينامه مربوط به يك چشم‌پزشك و ديگرى مربوط به يك جراح است و هر دو مربوط به قرن يازدهم مىباشند دكتر احمد عيسىبى در كتاب خود به نام تاريخ بيمارستان‌ها آن‌ها را نقل كرده است . رافائل دومان تخمين زده است كه به هنگام اقامت او در ايران اصفهان داراى پانزده هزار پزشك عمومى ، دويست داروساز ، چندين جراح و مقدار بيشمارى فصاد بوده است ، جمعيت شهر را هم بين هفتصد و پنجاه هزار تا يك ميليون نفر ذكر نموده است . هركس كه مىخواست به جراحى بپردازد مىبايست يك چاقوى جراحى هلالى ، يك چاقوى جراحى شمشيرى ، يك چاقوى جراحى مستقيم ، يك اره استخوان‌برى ، يك تيغه تراش و يك چاقوى مخصوص جراحى سنگ مثانه داشته باشد . من در يكى از فصول بعد در اين باره مشروحا مطالبى نوشته‌ام . جراح هم‌چنين مىبايست تعدادى زالو ، يك جعبه تنزيب براى پانسمان ، انواع مرهم‌ها و مخصوصا داروئى به نام كندر كه معجونى از كندر ، اقاقيا و سفيده تخم‌مرغ بود و شهرت داشت كه در جلوگيرى از خونريزىها بسيار موثر است به همراه داشته باشد . پس از آن كه يك نفر كتب لازم را مىخواند و دورهء كارآموزى خويش را به پايان مىرساند و وسايل مورد نياز فوق الذكر را هم فراهم مىساخت آن وقت به كار مىپرداخت و سعى مىكرد تا حتى الامكان خود را بيشتر و بهتر به مردم بشناساند و براى حصول به اين هدف هيچ محلى بهتر از بيمارستان نبود . طبيعى است كه بيمارستان‌هاى دوره صفويه همان نقشى را كه بيمارستان‌هاى امروزى در تامين سلامت مردم ايفاء مىكنند به عهده نداشتند . در آن سال‌ها هنوز ميكرب كشف نشده بود و اقداماتى كه اينك براى تميز نگاه داشتن مراكز درمانى به عمل مىآيد مفهومى نداشت در دورهء مورد بحث بخش جراحى بيمارستان‌ها ، اگر در بيمارستانى وجود داشت ، نسبت به بخش بيمارىهاى داخلى و مخصوصا بخش داروخانه در درجه دوم اهميت قرار مىگرفت جراحان ايرانى بدون مقدمه‌چينىهاى عريض و طويل و با وسايل محدودى كه در اختيار داشتند دست به عمل جراحى مىزدند و علاقه‌مندى به كار در بيمارستان بيشتر به خاطر امكانات آموزشى بود كه در اين نقاط فراهم بود . جراح با جلب توجه تعدادى از دانشجويان به رشتهء جراحى موفق به راضى كردن عده‌اى از بيماران به جراحى شدن مىگرديد و بالطبع از اين راه درآمدى نيز كسب مىكرد . او اينك مىتوانست از راه به كار بستن آنچه كه آموخته بود و مواجه شدن با بيماران و بيمارىهاى مختلف هر روز قدم تازه‌اى در راه پيشرفت ، شهرت و كسب ثروت بردارد .